تبليغاتX
شمع و گل و پروانه
شمع و گل و پروانه
بنام میثاق عشق
الهی که شفا پیدا کنی تو

الهی که شفا پیدا کنی تو

واسه دردات دوا پیدا کنی تو

توو این دنیا که بی وفایی رسمه

رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمرا تموم دنیارو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو

نرو افسانه ی من نا تمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه

شنیدم توو دلت انگار میگفتی

که عاشقی کجاست؟وفا کدومه؟

می خوام به سردی شبهام بخندم!

می خوام به پوچی فردام بخندم!

وقتی می بینمت با دیگرونی

توو اوج گریه هام میخوام بخندم!

می خوام داد بزنم تنهای تنها

می خوام وقتی میگم تنهام بخندم!

منم توو شهر غم زندونی تو

غم غصه ی دل ارزونی تو

نگو دوست دارم به یه غریبه

میشه اون مثل من زندونی تو

رسیده اون شبی که تو می خواستی

چه بد آخر مهمونی تو...

|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/11/26 ساعت 22:34 |

عشق من منو صدا کن

عشق من منو صدا کن

منو از خودم رها کن

توو اجاق مرده ی دل

آتشی حاصله پا کن

تو منو از نو بنا کن

عشق من منو صدا کن

قصه ی بی انتها کن

رو به روت آیینه بگذارابدیت و بنا کن

عشق من منو صدا کن

قصه ی نگفته ام من تو بیا روایتم کن

عشق من مرمتم کن

از عذابم راحتم کن

ای صدای تو نهایت

تو بیا نهایتم کن

عشق من منو صدا کن

تو منو از نو بنا کن

رهسپار لحظه ها کن

تو به خاکستر نگاه کن

آتشی تازه به پا کن

ای بهارم،انتظارم

من زمین بی بهارم ،شورهزار انتظارم

چهره ی شکسته دارم

روح و جسم خسته دارم

به در ویرانه ی دل بغض حال بسته دارم

عشق من منو صدا کن

منو از خودم رها کن

توو اجاق مرده ی دل

آتشی حاصله پا کن

تو منو از نو بنا کن

عشق من منو صدا کن

قصه ی بی انتها کن

رو به روت آیینه بگذارابدیت و بنا کن

|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/11/26 ساعت 22:31 |

نمی بخشمت
الهی نسوزی تو گفتی بسوزم

گذاشتی که هر شب به در چشم بدوزم

من از گریه هر شب یه دریا میسازم

همه زندگیمو به چشمات می بازم

صدای دلم رو تو نشنیده رفتی

خراب تو گشتم کلامی نگفتی

تو را میسپارم به دست خدایم

فقط گوشه ای دل همیشه صدایم

یه شب عاشقانه برات گریه کردم

تو هرگز ندیدی به لب آه سردم

تو با بی وفایی به خاکم نشوندی من ساده دل رو به غربت نشوندی

 نمی بخشمت من،ببین روزگارم

ببین از جدایی چه بر سینه دارم

تو را میسپارم به دست خدایم فقط گوشه ای دل همیشه صدایم

|+| نوشته شده توسط ترانه در یکشنبه 1386/11/14 ساعت 21:54 |

بدترین نفرین

امیدوارم خدا قدرت عاشق شدن و ازت بگیره...

p.r2,(1+1)=2,(2_1)=1

|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/11/12 ساعت 21:47 |

دلم گرفته
دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان مال اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره .
|+| نوشته شده توسط ترانه در سه شنبه 1386/11/09 ساعت 15:24 |

بهمن.تولد
عزیزم تولدت مبارک

|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/11/05 ساعت 12:45 |

۱-مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما 2- صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد 3- رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش 4- معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش 5- يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن جاخالي نميده .
|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/11/04 ساعت 15:45 |

 

سر راهم دوتا شد وای بر من

رفیق از من جدا شد وای بر من

رفیق از من جدا شد رفت به غربت

به غربت آشنا شد وای بر من

درخت غم به جانم کرده ریشه

به درگاه خدا نالم همیشه

رفیقان قدر یکدیگر بدانید

عجل سنگ است و آدم مثله شیشه

خداوندا ملال گریه دارم

ز دلتنگی هوای گریه دارم

بیاد لاله های رفته بر باد

چنان داغم که حال گریه دارم

اگر خواهی که قدرم را بدانی

دعا کن تا بمیرم در جوانی

(این شعر قشنگو از وب آقا احمد طاهری کپی کردم امیدوارم راضی باشن)
|+| نوشته شده توسط ترانه در چهارشنبه 1386/11/03 ساعت 22:36 |

خوشبخت ترين پسر كسي هست كه اولين عشق يه دختر باشه و خوشبخترين دختر كسي هست كه آخرين عشق يه پسر باشه.

|+| نوشته شده توسط ترانه در سه شنبه 1386/11/02 ساعت 21:58 |

من؟من؟
چشم چشم :دو ابرو.نگاه من به هر سو:پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو کو؟گوش گوش دوتا گوش.دو دست باز يه اغوش.بيا بگير قلبمو.يادم تو را فراموش...؟چوب چوب يه گردن.جاي نري تو بي من. دق مي کنم ميميرم.اگه دور بشي از من.دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.يادت مي ياد که گفتي:بي تو نمي رم هيچ جا....؟من؟ من؟ يه عاشق. همون لیلی سابق.
|+| نوشته شده توسط ترانه در یکشنبه 1386/10/30 ساعت 11:2 |

بچه ها بد جور التماس دعا دارم منو تو دعاهاتون فراموش نکنید،منم قول میدم دعاتون کنم.
|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/10/20 ساعت 22:19 |

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.
|+| نوشته شده توسط ترانه در شنبه 1386/10/15 ساعت 12:4 |

به خدا توکل کن ولی افسار شترت رو به درخت ببند........
|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/10/14 ساعت 17:24 |

یا ابالفضل
تو را دارم چه غم دارم در این دنیا اباالفضل جز تو من لحظه ای دلبر ندارم یا اباالفضل من آخر کشته راه تو باشم یا اباالفضل همین باشد مدال افتخارم یا اباالفضل
|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/10/14 ساعت 17:8 |

13دی
میدونم هیچکس منو دوست نداره پس به خودم میگم:تولدم مبارک
|+| نوشته شده توسط ترانه در دوشنبه 1386/10/10 ساعت 16:1 |

................
 براي عشقي که مرده است بگذار گريه کنم .................نه براي تو..................براي صداقت که کمرنگ شده است بگذار گريه کنم .................نه براي تو ...................براي غمها که يکنواخت شده است بگذار گريه کنم .................نه براي تو....................براي آرزوها که از بين رفته اند بگذار گريه کنم ................نه براي تو....................براي محبت ها که ساکت شده اند بگذار گريه کنم .................نه براي تو....................براي آدميان که بي تفاوت شده............

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/10/06 ساعت 23:11 |

یا علی
گفته اي زيبا از امير مومنان :گریه نکردن از سختی دل است. سختی دل از گناه زیاد است. گناه زیاد از آرزوهای زیاد است. آرزوهای زیاد از فراموشی مرگ است. فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست. محبت به مال دنیا سرآغاز تمام خطاهاست.
|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/09/29 ساعت 20:12 |

دروغ؟
اگریه روزفکرکردی که نبودن کسی بهترازبودنشه چشمات ببند.اون لحظه ای که اون کنارت نیست رو به خاطر بیار.اگر چشمات خیس شد داری به خودت دروغ میگی وهنوز دوستش داری.
|+| نوشته شده توسط ترانه در چهارشنبه 1386/09/28 ساعت 15:20 |

خدا نگهدار
صبحت بخیر عزیزم،با آنکه گفته بودی دیشب خدا نگهدار با آنکه دست سردت از قلب خسته ی تو گوید حدیث عشق را

صبحت بخیر عزیزم،با آن که در نگاهت حرفی برای من نیست با آنکه لحظه لحظه می خوانم ار تو چشمت تن خسته ای ز تکرار

 در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست خو کرده ی قفس را میل رها شدن نیست من با تمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم

صبحت بخیر عزیزم،با آنکه گفته بودی دیشب خدا نگهدار با آنکه دست سردت از قلب خسته ی تو گوید حدیث عشق را

صبحت بخیر عزیزم،با آن که در نگاهت حرفی برای من نیست با آنکه لحظه لحظه می خوانم ار تو چشمت تن خسته ای ز تکرار

این بار غصه ها را از دوش خسته بردار، من کوه استوارم به من بگو نگهدار عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست این رشته تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست.

همه ی ما به هم میگیم  دوست دارم ولی فقط یه عادته یه احساسه،  نمیدونیم شاید کسی که بهش میگیم باور کنه شاید اون واقعا معنی دوست داشتن رو بدونه.پس  وای به اونایی که این طوری هستن.خدارو چیکار میکنی؟؟؟

|+| نوشته شده توسط ترانه در یکشنبه 1386/09/25 ساعت 20:59 |

 ای عشق مدد کن که به سامان برسم

همچو قطره ی باران به دریا برسم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم.

|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/09/22 ساعت 19:6 |

sun20072001

از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر برگ گريه کردم و نوشتم نازنينم يا تو يا من به تو گفتم باورم کن ميون اين همه ديوار تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدا نگهدار بنویس مهلت موندن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونهات نذاشتم مثل دستات سرد سردم من که تو بن بست غربت زخمی آوار پاییز فکر چشمهای تو بودم با دلی از گریه لبریز شب عاشقونه ی من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو میگذشتم وقتی از غربت چشمات مینوشتم...

|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/09/22 ساعت 19:4 |

در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت باشند كه بيايي.
|+| نوشته شده توسط ترانه در سه شنبه 1386/09/20 ساعت 20:51 |

ترس،نترس
از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم .
|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/09/16 ساعت 10:50 |

؟؟؟

 دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين....

 دکتر شريعتي

|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/09/16 ساعت 10:48 |

هدیه
 غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند، و ما هديه شيطان را بهم مي دهيم ولي هديه خداوند را از يکديگر پنهان مي کنيم .

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/09/09 ساعت 22:8 |

اسم قشنگها
به نظرتون چه اسمی خوشگله؟بیاین نظر بدین یه دختر یه پسر.
|+| نوشته شده توسط ترانه در سه شنبه 1386/09/06 ساعت 21:40 |

تنهایم نگذار...
حال این منم که می خوانم تو را...صدایم را میشنوی...نیازت دارم...تنهایم نگذار...

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در شنبه 1386/09/03 ساعت 15:33 |

دوست دارم ولی...
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو بهت هدیه داد نگاه کنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی

چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی جلوش بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم،زیر لب بهش بگی گل من باغچه ی نو مبارک.

(شکستی عهد و پیمان دیرین را گنه کردی)

|+| نوشته شده توسط ترانه در پنجشنبه 1386/09/01 ساعت 15:48 |

پرسش؟
 
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده ا
|+| نوشته شده توسط ترانه در یکشنبه 1386/08/27 ساعت 14:31 |

عشق_عاشق
روزي براي رسيدن به حقيقت عشق از تو پرسيدم عشق چيست ؟

گفتي: اشتياق تشنه اي است براي رسيدن به يك قطره آب .

گفتم : عاشق كيست ؟

گفتي : آن كه براي رسيدن به محبوبش مثل شمع مي سوزد !

گفتم : اين سوختن و ساختن از چه روست ؟

مرا در عشق توان سوختن و ساختن نيست .

گفتي : عشقت ، عشق نيست !

پرسيدم : تو نيز آيا در تب عشق مي سوزي ؟

سكوت كرد و مرا بي پاسخ رها .....

من اما امروز ، مي دانم سكوت چشمانت گواهي سوختن را مي دهد.
|+| نوشته شده توسط ترانه در جمعه 1386/08/25 ساعت 17:20 |

کدهای جاوا اسکریپت و قالب